دانش آموزان دوم نقشه کشی هنرستان شهید بهشتی آمل

درس یازدهم

هدیه ی سال نو

 نوع ادبی : ادبیات غنایی

 سبک : نیمه واقع گرایانه

 قالب: داستان کوتاه

 محتوا: داستانی درباره ی مردم فرودست و طبقات پایین جامعه

 نویسنده : ویلیام سیدنی پورتر ( اُ. هنری )

 ترجمه : هوشنگ مستوفی  

در آمد

        داستان هدیه ی سال نو ، طرحی ساده امّا پایایی شگفت انگیز دارد و خواننده را غافلگیر می کند . طرح داستان نمایش فقر طبقه ی تهی دست است گرچه ممکن است اندکی از واقع گرایی به دور باشد اما چنان اسباب را فراهم می آورد که خواننده احساسی غیر واقعی از داستان ندارد . این داستان کوتاه نمونه ای از ادّبیات جهانی است . در این داستان با اُ. هنری و شیوه ی داستان پردازی او آشنا می شویم اُ . هنری ( 1910.1862 ) از داستان معروف امریکایی است که اغلب داستان های او جنبه ی مطبوعاتی و عامه پسند دارد او در سیصد داستان کوتاهی که نوشته ، به زندگی طبقات پایین جامعه می پردازد .

 شرح مفاهیم مشکل درس یازده:

«دلا» با چانه زدن با بقال و...

 چانه زدن : کنایه از تخفیف گرفتن در قیمت خرید .

 زندگی معجون درد آوری است از لبخند های زود گذر و انبوه غم و ...

 معجون : دارو یا شربتی که از چند چیز ترکیب شده باشد .

 عبارت ، آرایه های تشبیه و تضاد دارد .

 گیسوان زیبای دلا چون آبشار طلایی رنگی می درخشید و تقریباً شبیه دامنی تا زیر زانویش را پوشانیده بود.

دو تشبیه کامل که در آن تمام ارکان تشبیه ذکر شده است ، « می درخشید » وجه شبه تشبیه اول و « پوشانیده بود» وجه شبه تشبیه دوم است .

 دلا کلاهش را برداشت واز زیر آن آبشار طلایی رنگ سرازیر شد.

 آبشار طلایی رنگ : استعاره از موهای طلائی رنگ دلا است .

 این زنجیر فقط لیاقت جیم او را دارد و بس ؛ زیرا چون خود او سنگین و گران بها بود.

 غیر از آرایه ی تشبیه آرایه ی ایهام بر زیبایی سخن افزوده است :

آرایه ی  ایهام درواژه ی( سنگین) و (گران بها ) وجود دارد :

1.سنگین از نظر وزن

2. سنگین از نظر متانت و وقار .

 گران بها : 1. چیزی که قیمت آن بالا باشد . اشاره به قیمت زنجیر،

2. ارجمند و گرانقدر ، اشاره به جیم .

هنگامی که دلا به خانه رسید به فکر چاره ای برای ته مانده چپاول مادام سوفیا افتاد.

منظور از « ته مانده ی چپاول مادام سوفیا » موی کوتاهی بود که در سرش باقی مانده بود.

 به ترمیم غارتی که از سخاوت توأم با عشق بر سرش آمده بود پرداخت.

« غارت » استعاره واشاره به از دست دادن موهایش دارد .

 ایهام در کلمه ی «سر» وجود دارد:

1. سر در معنی واقعی : بلا دقیقاً بر « سر » دلا آمده بود و موهایش را از دست داده بود.

 2. سر جزئی از کنایه است: «بلا بر سر کسی آمدن » یعنی گرفتار مشکلی شدن .

 طفلک بیست دو سال از سنش می گذشت و...

«ک» در طفلک ، وند اشتقاقی است و اسم مشتق می سازد . این « ک» نشانه ی تحبیب و عزیز داشتن است و بر فضای عاطفی داستان افزوده است .

« جیم ممکن است موهای سرم به شمار در آیند ولی عشقم نسبت به تو از شمار اعداد خارج است !»

 تا آخر عمر ودر هر شرایطی عاشق تو خواهم بود .

« به شماره در آیند»: کنایه از کم شدن ، ریختن مو بر اثر پیری . از شمار اعداد خارج است » کنایه از کثرت و بسیاری است .

 فلز گران بها از انعکاس آتش درون او می درخشید .

 آرایه ی حسن تعلیل دارد.

 حسن تعلیل چیست ؟

 آوردن علتی ادبی و ادِّعایی و غیر واقعی برای امری ، به گونه ای که مخاطب آن را از علّت اصلی دلپذیر تر بیاید و بر زیبایی سخن بیفزاید .

مائده های زمینی

 نوع ادبی : ادبیّات غنایی

 قالب : نثر

 محتوا: خداشناسی

 نویسنده : آندره ژید

 ترجمه پرویز داریوش ، جلال آل آحمد

توضیح درباره ی درس:

 یکی از نویسندگان فرانسوی آندره ژید است . کتاب مائده های زمینی او ، حاصل شور و شوق جوانی نویسنده است نثر سنگین کتاب به تأثیر از آثار شاتو بریان است.

 جملات این اثر شاعرانه زیبا و لطیف است ژید گاه به طنز نیز گرایش پیدا می کند . بخش منتخب از کتاب نوعی معرفت شناسی و خداجویی شاعرانه است .ژید می خواهد خدا را حس کند و به دانستن این که خدا هست اکتفا نمی کند . از این حیث این بخش کتاب خود را به آثار عرفانی عرفای ما نزدیک ساخته است . مائده های زمینی را جلال آل احمدو پرویز داریوش ترجمه کرده اند.

شرح مفاهیم مشکل درس:

 مائده زمینی

 مائده : خوردنی

 مائده آسمانی یا مائده ی مسیح : غذای بهشتی

* روایت کنند که تا مدتی هر روز به وسیله ی ابر ، خوانی ( سفره ای ) بر عیسی (ع) نازل می شد ودرآن ماهی بریان بود ( ر.ک. فرهنگ معین ) نام این کتاب خالی از طنز نیست ، آندره ژید به زبان طنز « اموال غیر منقول » را مائده های زمینی می داند.

 «ناتانائیل» ، آرزو مکن که خدا را در جایی جز همه جا بیابی .

«ناتانائیل» خدا در همه جا هست خدا بزرگتر از آن است که در جایی خاص ( غیر از همه جا بتوانی او را بیابی .)

* «ناتانائیل» در عهد عقیق ( تورات ) به معنی « خداداد» آمده است. یک مخاطب فرضی است . آندره زید در آغاز کتابش می نویسد : «ناتانائیل» سخن می گوید در حالی که او را هنوز ندیده است »

 همان دم که مخلوقی نظر مارابه خویشتن منحصر کند ما را از خدا بر می گرداند.

تا وقتی خدا را در «همه ی هستی » می بینیم خدا را دیده ایم همین که مخلوق خاصی را خدا بدانیم از خدا روی گردانده ایم واین آغاز بت پرستی است .

 دریغا که نمی دانیم هم چنان که در انتظار او به سر می بریم ، به کدام درگاه نیاز آوردیم.

 نویسنده عجز انسان را از شناخت خدا بیان می کند .

 اودر همه جا هست ؛ هر جا و نایافتنی است.

 چون همه جا هست نایافتنی است ( این بخش با آیه ی «لاتدرکه الابصار و هو یدرک الابصار»  چشم هااو را نمی بیند ولی او چشم هارا می بیند  قابل مقایسه است .)

 خدا همان است که پیش روی ماست . «ناتانائیل» ای کاش « عظمت در نگاه تو باشد نه در چیزی که به آن می نگری .

 به هر چیز که بنگری به خدا نگریسته ای . اگر عظمت خداوندی را در آنچه پیش روی توست نمی بینی برای آن است که عظمت در نگاه تونیست ، تو نگاه خدا بین نداری ، به قول سهراب سپهری : چشم ها را باید شست ؛ جور دیگر باید دید .

«ناتانائیل» ، من شوق را به تو ... سخت تر از دیگران سوخته است .

 «ناتانائیل» می خواهم معنی « شوق » را به تو بیاموزم : اول باید بپذیری که نتیجه ی  اعمال ما به ما باز می گردد و نیز قبول کنی که اعمال نیک ما باعث سختی و عذاب ما می شوند:

« هر که دراین بزم مقرب تر است                                  جام بلا بیشترش می دهند»

ولی ارزش و تابندگی انسان ، از همین سوختن در راه نیکی حاصل می شود . واین معنی حقیقی شوق است ، شوق به نیکی ها.

برای من « خواندن» این که ... برای من بیهوده است.

 دانش های نظری در راه شناخت حقیقت لازم است اما کافی نیست حقیقت راباید تجربه کرد یا  حس کرد همچون پایی که نرمی شن ها را حس می کند . شناخت های ایمانی باید حاصل تجربه شخصی باشد « خواندن » کافی نیست .

 منظور از «خواندن » دانش های نظری و تئوری است .

 هر گز در این جهان.. همه ی مهر من آن را در بر گیرد.

 زیبایی ها را با تمام وجود دوست دارم حتی اگر اندکی باشد .

جواب خودآزمایی درس یازده:

1.   صفحه ی 89 از پایین سطر 2  ( تشبیه: مثل بید می لرزید) و (ص 90 از لالا سطر3 تشبیه خرمن زلف)  / (ص 90 از بالا سطر 2 آبشار طلایی رنگ استعاره از گیسوان دلا می باشد و ص 90 از پایین سطر 9 ته مانده ی چپاول مادام سوفیا  استعاره از اندک موهای باقی مانده بر سر دلا می باشد)

2.      چون گیسوان دلا بیش از این مبلغ ارزش داشت.

3.      چون نشان دهنده ی ایثار و فداکاری این دو نفر نسبت به هم بود.

4.      با داستان کوتاه بیشتر آشنا شویم

 در قرون وسطی به داستان هایی که جنبه ی شوخی و مطابیه داشت داستان کوتاه اطلاق می شد. « ادگار آلن پو » در سال 1842 اصول داستان کوتاه و تفاوت آن را با داستان بلند بیان کرد . داستان کوتاه اثری آست کوتاه که در آن نویسنده با طرح منظم یک شخصیت اصلی را در واقعه ی اصلی نشان می دهد و داستان بر روی هم تاثیر واحدی را ایفا می کند . در داستان کوتاه قهرمان پرورده نمی شود بلکه نویسنده گوشه آی از زندگی قهرمان را به تصویر می کشد . نویسنده در داستان برشی به زندگی قهرمان می زند ونقطه ای از آن را بر می گزیند که باید به مرحله ی حسّاسی برسد.

5.      ایثار و فداکاری

6.      او در همه جا هست هر جا و نایافتنی است.(ص93 سطر 6)

7.      پاراگراف دوم درس

8.   در هردو متن  به این نکته اشاره شده است که اگر خوب به هستی نگاه شود می توان وجود خداوند را دریافت و برای رسیدن به این نکته باید نگاهمان و چشمانمان را خوب تربیت کنیم.

 

درس دوازدهم

درآرزوی تو باشم

 نوع ادبی : ادبیات غنایی

 سبک : عراقی

قالب: غزل

 محتوا : عشق و وفاداری

 شاعر : سعدی

 

در آمد:

«درآرزوی تو باشم» غزلی عاشقانه از سعدی است . سعدی نهایت عشق خودرا نسبت به معشوق نشان می دهد تا آن جا مرگ را بدین امید که شاید به معشوق در قیامت دست یابد برخود می پسندد. تسلیم و سر سپردگی در برابر معشوق درون مایه اصلی شعر است دراین غزل با نمونه ای از مضامین و محتوای غزل سعدی و دیدگاه های او در باره ی عشق آشنا می شویم .

شرح مفاهیم درس

1. در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم        بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم

 در لحظه ی مرگ آرزوی وصال تو را دارم ای کاش پس از مرگم خاک گذرگاه تو باشم

* در این غزل « تو باشم » ردیف است و واژه های «آرزوی کو، جو، رو، مو... » واژ های قافیه هستند.

2. به وقت صبح قیامت که سر زخاک برآرم     به گفت و گوی تو خیزم به جست جوی تو باشم

 روز قیامت نیز امید این که تو را پیدا کنم وبا تو سخن بگویم سر از خاک بر می دارم .

3.به مجمعی که در آیند شاهدان دوعالم      نظر به سوی تودارم غلام رو ی تو باشم

در قیامت که زیبا رویان دنیا و آخرت حضور دارند من تنها تو را می نگرم و توجهم به توست من بنده روی زیبای تو هستم .

* شاهد : زیبا رو ، شاهدان دو عالم : زیبا رویان دنیا و فرشتگان عالم ملکوت و حوریان بهشتی .

 مجمع : انجمن ، محل گردهم آیی در این جا منظور قیامت و صحرای محشر است . مفهوم بیت بیان نهایت وفاداری است .

4.حدیث روضه نگویم ، گل بهشت نبویم      جمال حور نجویم ، دوان به سوی تو باشم

 در روز قیامت به بهشت و لذت های آن جهانی توجهی ندارم . عاشقانه به سوی تو می آیم .

*روضه: باغ بهشت حور : زن سیاه چشم بهشتی

* نبویم : ایهام دارد:

1. بو نمی کنم 2. آرزو نمی کنم

 *آرایه ی جناس : نگویم ، نبویم ، نجویم

* مراعات نظیر : روضه ، بهشت ، حور

5.به خوابگاه عدم گر هزار سال بخسبم     به خواب عافیت آن گه به بوی موی تو باشم .

 حتی اگر هزار سال در گور به خواب مرگ فرو روم آسودگی من آرزوی وصال تو و بوییدن موی توست.

 *خوابگاه عدم : گور

 *بوی ایهام دارد: 1. رایحه 2. آرزو

* جناس : بوی موی

 6. می بهشت ننوشم ز جام ساقی رضوان     مرا به باده چه حاجت که مست بوی تو باشم

 روز قیامت من مست وصال معشوق هستم ، ازشراب بهشتی بی نیازم . عارفان و عاشقان حقیقتی شیفته و دل باخته ی حق اند ، مقصد آن ها رسیدن به بهشت نیست .

 *ساقی رضوان : ساقی بهشت ، به اعتقاد شیعیان ساقی بهشت ، علی (ع) است .

*مراعات نظیر : ننوشم ، جام ، ساقی ، باده ، مست .

 7. هزار بادیه سهل است با وجود تو رفتن     اگر خلاف کنم سعد یا به سوی تو باشم

 تحمل دشواری های عشق با وجود تو آسان است .اگر جز این باوری داشته باشم و جز این عمل کنم ، تمام اعمالم از سر خود خواهی و برای خود بوده است .

 *بادیه : بیابان ، در این جا استعاده از دشواری ها راه عشق است .

* خلاف کنم : جز تین باوری داشته باشم ، کاری غیر از این کنم .

* به سوی تو باشم : مرجع ضمیر «تو » سعدی است : به سوی خود باشم ، خود خواه و خودبین باشم .

دل می رود زدستم

 

نوع ادبی : ادبیات غنایی

سبک : عراقی

قالب : غزل

محتوا: تصویر جهانی که حافظ انسان را بدان می خواند

 شاعر : حافظ

شرح مفاهیم مشکل درس:

1. دل می رود ز دستم صاحب دلان ، خدا را      دردا که راز پنهان خواهدشد آشکارا

ای صاحبدلان آگاه و هوشمند ، عاشقی دل از دست داده ام به خدا که نزدیک است راز عشق پنهان من آشکار شود.

* دل از دست رفتن : کنایه از خود بی خود شدن ، اختیار از کف دادن .

 صاحب دل: عارف ، سالک آگاه ، آن که اختیار دل خود را دارد واز خود بی خود نشده است

 دردا: شبه جمله است برای بیان افسوس و تأسف

خدا را : به خدا قسم ، خدا را شاهد می گیرم

آرایه ها : کنایه، تضاد ( دل می رود زدستم . صاحب دلان) ( پنهان آشکارا).

2.کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز     باشد که باز ببینیم دیدار آشنا را

 در دریای عشق ، عاشقانی کشتی شکسته ایم ، ای باد موافق بوز و مارا همراهی کن ، امید است که باز بتوانیم چهره ی معشوق راببینیم . رسیدن به وصال محبوب در گرو لطف یار است .

* باد شرطه : باد موافق

 باشد که : امید است که

 دیدار : چهره ، اسم مشتق ( بن ماضی +ار)

 آشنا : معشوق ( به بیت سیزدهم « همای رحمت » مراجعه کنید )

 آرایه ها : تشخیص ( ای باد شرطه ) ، مراعات نظیر : کشتی باد شرطه .

جناس: باد ، باز

 واج آرایی: تکرار مصوب بلند (آ) هفت بار ، صامت (ش) پنج بار ، صامت (ب) پنج بار ، صامت (ر) چهار بار ، صامت (ک) سه بار ، مصوب بلند (ی) شش بار ، مصوب کوتاه (.) شش بار .

3. ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون       نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا

 محبت دنیا زود گذر ، دروغین واز روی نیرنگ است . فرصت راغنیمت بشمار و در حق دوستان نیکی کن .

*ده روزه مهر گردون: یک گروه اسمی است، هسته ای آن « مهر » است ، « ده روزه » به معنی ناپایدار ، صفت آن است و گردون مضاف الیه آن.

 مهر ده روزه ی گردون : محبت زود گذر و ناپایدار روزگار افسانه و افسون : دروغ و نیزنگ به جای : در حق

4. ای صاحب کرامت ، شکرانه ی سلامت     روزی تفقدی کن درویش بینوا را

 ای کسی که بزرگوار و بخشنده ای به شکرانه تندرستی ، روزی از فقیر مسکین دل جویی کن و رزق و معاش اورا به او ببخش .

 کرامت : بزرگی ، بخشندگی صاحب کرامت : انسان بزرگوار و بخشنده

 تفقد کردن : دل جویی کردن

 روزی ایهام دارد : 1. یک روز 2. رزق ، معاش

5. آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است :     با دوستان مروت ، با دشمان مدارا

آسایش دنیا و آخرت در گرو جوان مردی با دوستان و سازش و نرم خویی با دشمنان است .

 تفسیر کردن : شرح کردن ، پدید کردن ، آشکار کردن . در این جا به معنی دانستن و عملی کردن است .

 حرف : مجازاً به معنای جمله و نکته است

مروت : جوان مردی 

 مدارا : سازش نرم جویی.

آرایه ها تضاد ، واج آرایی ( تکرار مصوب بلند « آ» هشت بار )

6. هنگام تنگ دستی در عیش کوش ومستی     کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را

 هنگام تنگدستی به جای آنکه در غم و غصه ی دنیا فرو بروی به عیش و نوش بپرداز و بدان که می این ماده ی حیرت انگیز و دگوگون کننده ی هستی ، گدایان را چون قارون بی نیاز وتوانگر می سازد.

 کیمیا : فن یا بلکه آرزوی ساختن طلا و نقره از فلزات دیگر ، دراین جا به معنی دگرگون کننده .

 قارون : در این جا به معنی ثروتمند است .

آرایه ها: ا. متناقض نما (پارادوکس): عیش و نوش با تنگدستی میسر نمی شود ولی حافظ ما را به آن دعوت می کند . به این تناقض گویی های شاعرانه متناقض نما گویند (ر جوع کنند به درس هفدهم )

1-   جناس: مستی و هستی ، 3. تلمیح

2-    تضاد : قارون ( ثروتمند ) گدا

3-    کنایه : تنگ دستی ( کنایه از فقر)

 

قارون کیست ؟

قارون از افراد بنی اسرائیل معاصر حضرت موسی (ع) و به قولی پسر عموی وی بود . او جاه طلب ، بخیل ، حسود و بسیار ثروتمند بود . مردم به او گفتند از مالی که خداوند به تو عطا کرده هم خود بهره مند شور و هم دیگران را ببخش . قارون پاسخ داد این ثروت را با علم وتدبیر خود ( احتمالاً کیمیا ، زیرا ابن الندیم او را نخستین کیمیاگر می داند) به دست آورده ام . موسی اورا نفرین کرد و بر اثر این نفرین ، زمین شکافت و برداشت و قارون و خانه و گنجش را به کام خود فرو برد.

 

 7. سرکش مشو که چو شمع از غیرتت بسوزد     دلبر که در کف او موم است سنگ خارا

غیرت : تحمل کردن رقیب ، حسادت عاشقانه از نظر عرفا خداوند هم عاشق است و هم معشوق .

«ت» در غیرتت: ضمیر متصل شخصی است ، نقش مفعولی دارد و متلق است به سوزد : تورا می سوزاند .

 سوختن : در گذشته به معنی سوزاندن ( گذار به مفعول ) هم به کار می رفته یعنی دو وجهی بوده است .

 آرایه ها :

1-   تشبیه

2-   تضاد( موم، سنگ خارا)

3-   کنایه : سرکش : نافرمان

 مصراع دوم کنایه از قدرت و اختیار مطلق داشتن .

4- مراعات نظیر : الف) سرکش ، شمع ب) شمع ، موم پ) شمع ، بسوزد

8- آینه ی سکندر جام می است بنگر       تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا

 آیینه ی غیب نمای اسکندر همین جام می ( دل عارف آگاه ) است که اگر در آن به دیده ی تحقیق بنگری احوال پادشاهانی چون داریوش را با آن همه حشمت و شوکت بر تو نمایان می کند ( جام می بی اعتباری جهان را به روشنی نشان می دهد.)

آیینه ی سکندر: آیینه ی اسکندری در حقیقت « آیینه ی اسکندریه» است یعنی آیینه ای که بر فراز مناره ی شهر اسکندریه نصب کرده بودند وبعد ها به مناسبت آنکه بنیاد نهادن شهر اسکندریه و مناره ی آن را عالم شمرده شده است و می گفتند کشتی ها را از صد میل ( هزار گام ، یک سوم فرسنگ )راه نشان می دادهاست . حافظ دراین بیت صفت افسانه ای « غیب نمایی» هم براین آیینه افزوده است و آن را کما بیش به پایه ی « جام جم » رسانده است و قلب انسان پاک و آگاه و عارف را از نظر جهان بینی و دور نگری به آیینه ی غیب نمای اسکندر مانند کرده است .

 جام می : در اصطلاح عارفان قلب انسان پاک و آگاه و عارف است.

 احوال : سرگذشت ملک : سرزمین، پادشاهی

 دارا: ایهام دارد :

1- داریوش سوم که به دست اسکندر در سال 330 قبل از میلاد کشته شد .

2- ثروتمند

آرایه ها : تشبیه : آیینه ی سکندر به جام می تشبیه شده است .

2- استعاره : جام می ، استعاره از قلب آگاه عارف

3- تلمیح

4- جناس : دارد، دارا واج آرایی : تکرار مصوب بلند (آ) هفت بار

9- خوبان پارسی گو ، بخشندگان عمرند       ساقی بده بشارت رندان پارسا را

 زیبا رویان پارس عمر دوباره می بخشند.ای ساقی این خبر رابه رندان پارسی برسان تا لذت ببرند.

خوبان : زیبا رویان .

پارسا : پارسی ، فارسی ( اهل فارسی به معنی زاهد نیز به کار رفته است .

 رند : در دیوان حافظ «رند » عبارت است از انسان زیرک ، آزاد اندیش، اهل ایمان ، سبکبار ، اهل تساهل دینی و مدارای اجتماعی ( ر.ک حافظ نامه ، ج 1، ص 403 به بعد)

10. حافظ به خود نپوشید این خرقه ی می آلود      ای شیخ پاکدامن، معذور دار مارا

 حافظ به اختیار خود در وجود نیامد و شیوه ی زندگی رندانه رابه اختیار بر نگزید.مگر نه آن است که هر چه خدا بخواهد همان می شود؟ پس ای شیخ پاکدامن ! دست از سر ما بدار و مارا به حال خود بگذار .

 به خود : به اختیار خود

خرقه : لباس صوفیان ، اما دراین جا استعاره از هستی و وجود و یا طریقه و شیوه ی زندگی است . صفت « می آلود» برای خرقه بیانگر نگاه اعتراض آمیز « شیخ پاکدامن » است به حافظ که او آلوده و گناهکار می داند. شیخ پاکدامن : شیخ در شعر حافظ عموماً مظهر زهد ریایی و تظاهر به دینداری است و در بیشتر موارد با لحنی از طنز همراه است :

«بد رندان مگو ای شیخ و هشدار      که با حکم خدایی کینه داری »

ایهام چیست ؟

 به کاربرد دو گانه یا چند گانه ی کلمه ها در شعر و نثر « ایهام» گویند . معمولاً یکی از این معنی است . ایهام نوعی بازی ذهنی خواننده ایجاد می کند برای دریافتن آرایه ی ایهام باید به معانی مختلف وازه ها و عبارت ها آگاه باشیم :

« جان ریخته شد با تو ، آمیخته شد با تو چون بوی تو دارد جان ، جان را هله بنوازم »

( مولوی )

بو:

1- رایحه 2- آرزو

»دیدم وآن چشم دل سیه که تو داری            جانب هیچ آشنا نگاه ندارد»

دل سیه:

1- دارای مردمک سیاه 2- ستمگر ، سیاه دل ( در این معنی آرایه ی تشخیص ایجاد می کند و استعاره بالکنایه می سازد . جانب هیچ آشنا نگاه ندارد : 1- به سوی هیچ آشنایی نگاه نمی کند

2- از هیچ آشنایی جانبداری نمی کند.

 

 

جواب خودآزمایی درس دوازدهم:

1.      عیش و مستی

2.      درویش نوازی در بیت چهار حافظ  / حسن خلق در بیت 3 / اغتنام فرصت در بیت 3

3.      در هر دو جا اشاره به این نکته دارد که انسان باید با دشمنان خود به نرمی و با متانت برخورد کند.

5روز قیامت

6. بیت چهار سعدی

 

درس سیزده

باغ عشق

 نوع ادبی: ادبیات تعلیمی

 سبک: عراقی

 قالب: قصیده

محتوا : زهد و عرفان

شاعر : حکیم سنایی غزنوی

 

شرح مفاهیم درس :

 

 دلا ! تا کی در این زندان ، فریب این و آن بینی ؟     یکی زین چاه ظلمانی برون شو تا جهان بینی

شاعر به خود و همه ی مردم می گوید تا کی می خواهی گرفتار زندان دنیا باشی؟ یک بار از این زندان رها شو تا دنیای حقیقی را مشاهده کنی.

زندان : استعاره از دنیا چاه ظلمانی : استعاره از دنیا

این و آن : ضمیر مبهم ، هر چیز به جای اسم به کار می رود و در حکم اسم شده است

قالب شعری قصیده :

قصیده شعری است که مصراع اول و مصراع های زوج آن با هم قافیه است و تعداد ابیات آن از پانزده بیت بیش تر است . در سراسر قصیده یک موضوع مشخص مانند : مدح رثا ( مرثیه ) پند و اندرز وعرفان و حکمت و مورد بحث قرار می گیرد وشاید از آن جهت آن را قصیده گفته اند که در ساختن آن منظور معینی قصد شده است زیرا «قصیده » از « قصد» مشتق است .

 بعضی از اجزای تشکیل دهنده ی قصیده عبارتند از تغزل یا تشبیت ، تلخص و تنه ی اصلی . قصیده و غزل در تعداد بیت ها ودرون مایه با هم تفاوت دارند.

2. جهانی، کاندرو هردل که یابی پادشا یابی     جهانی کاندرو هر جان که بینی ، شادمان بینی

در عالم عشق همه شاد و کامروا هستند .

دل، جان : مجازاً انسان «هر دلی که یابی » : هر انسانی را که ببینی = همه پادشا : دراین جا به معنی کامروا آرایه جناس : جان - جهان

3. نه بر اوج هوا او را عقابی دل شکر یابی      نه اندر قعر بحر ، اورا نهنگی جان ستان بینی

آن که دل به عشق و معنویت سپرده است گرفتار هوا و هوس نمی شود و حرص و طمع جانش را نمی آزارد در عالم عشق جایی برای هوا و هوس و طمع نیست.

نه براوج هوا اورا : نه بر اوج هوای او « را» نشانه ی فک اضافه است ، همچنین است در : نه اندر قعر بحر او را : قعر بحر او .

 عقاب : استعاره از هوا و هوس  

دل شکر : صفت فاعلی مرکب مرخم ، شکارکننده ی دل ، شکردن : شکار کردن

 قعر : عمق ، ته

نهنگ : استعاره از حرص و طمع . ضمیر « او » جهان است .

 آرایه ها : 1- تضاد 2- مراعات نظیر : الف) اوج ، هوا، عقاب ب) قعر ، بحر ، نهنگ

4. اگر درباغ آیی همه فراش دل یابی     وگر در راه دین آیی همه نقاش جان بینی

 درعالم عشق همه به پرورش باطن وبعد معنوی خود مشغول اند .

 باغ عشق : اضافه تشبیهی

فراش : دراین جا به معنی خدمت کار

 دل ،جان : باطن ، معنویت

نقاش: آرایش کننده ، زینت بخش

5. ور امروز اندر این منزل تو را جانی زیان آمد    زهی سرمایه وسودا که فردا زان زیان بینی !

 اگر در راه رستگاری جانت دچار زیان و ضرر شد ، چه باک ؟ فردای قیامت در عوض آن زیان جانی ،سودهای بسیار نصیب تو خواهد شد .

 منزل : مرحله ،در این جا منظور دنیا است .

 جانی : از سوی جان ، این کلمه «قید » است و «ی » آن قید ساز است و جانشین تنوین است . این کلمه به جای کلمه ی غلط « جاناً » به کار رفته است.

زهی :شبه جمله است به معنی چه بسیار سودا: «سود + الف کثرت »: سود بسیار

آاریه ها : 1-تضاد : سود ، زیان ، این کلمه ها با هم سجع هم دارند و چون کنار هم آمده اند آرایه ی تضمین المزدوج دارند ( ر.ک آرایه های ادبی ، سال سوم دبیرستان ، رشته ی علوم انسانی ، ص 116).

بیشتر بدانید :

کاربردهای مختلف تکواژ «الف»

1- نشانه ی مبالغه و کثرت : زهی سودا ، خوشا به حال شما ... بدا به حال کسی که ......

2-نشانه ی تفخیم و بزرگ داشت : بزرگا مردا که بوعلی سینا بوده است .

3- الف اطلاق یا اشباع که در آخر مصراع ها برای کامل شدن وزن شعر در آورند : دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

4-نشانه ی ندا : غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهریار .

5.درپایان برخی کلمات آید ودلالت بر اندوه و حسرت می کند و شبه جمله می سازد : دردا ، دریغا ...

6.نشانه ی صفت فاعلی : بن مضارع + الف»: دانا ، گویا ، شنوا ، بینا ، زیبا ،....

7.از صفت ، اسم مشتق می سازد : گرما ، ژرفا ، درازا، پهنا،...

8.«الف» دعا که پایان یا ما قبل پایان فعل سوم شخص مفرد مضارع آید : کناد ، دهاد ، بودا ( = باد ) ،میراد ، رودا ....

9.گاه به آخر فعل « گفت » اضافه می شود و هیچ معنای خاصی ندارد : گفتم غم تودارم گفتا غمت سرآید .

10. گاه به جای تنوین نصب در کلمه های عربی که وارد زبان فارسی شده اند به کار می رود اصلا و ابدا .

 

6- تو یک ساعت ، چو افریدون ، به میدان باش، تا زان پس     به هر جا نب که روی آری درفش کاویان بینی

 اگر با نفس خود مبارزه کنی ، چنان که فریدون با ضحاک کرد ، پیروزی و رستگاری همیشگی نصیبت خواهد شد.

 افریدون : فریدون : از شاهان وپهلوانان شاهنامه است ، او ضحاک رادربند کرد و تاج شاهی برسر نهاد فریدون در این جا مظهر درست کاری و جهاد با نفس است

 به میدان باش : جهاد کن ، منظور جهاد با نفس است .

 درفش کاویان : پرچمی که کاوه ی آهنگر با آن مردم را دور خود علیه ضحاک جمع کرد. دراین جا منظور پیروزی بر شیطان رستگاری و رسیدن به مقصود است .

 آرایه ها : کنایه ، تلمیح ، مراعات نظیر ( فریدون ، درفش کاویان )

7.عنان گیر تو گر روزی جمال درد دین باشد      عجب نبود که با ابدال خود را هم عنان بینی

اگر پیرو دین باشی به مقام اولیای الهی می رسی .

عنان گیر : کنایه از راهنما ، هدایت کننده

ابدال : اولیاء الله ، مردان خدا

هم عنان : کنایه ازبرابر ، یکسان ، همراه

8-عطا از خلق چون جویی، گر او را مال ده گویی ؟    به سوی عیب ، چون پویی ،گر اورا غیب دان بینی ؟

آن که به راستی ، خداوند را روزی دهنده ی خود بداند دست نیاز به خلق نمی گشاید وآن که به حقیقت باور داشته باشد که خداوند «غیب دان » است واز اسرار نهان همگان آگاه است هرگز پای در راه گناه نمی گذارد .

او: منظور خداوند است .

 پویی : می روی

چون : چرا؟

 گویی و بینی هردو به معنی پنداشتن است و فعل گذرا به مسند است و گروه اسمی « مال ده » و «غیب دان »نقش مسندی دارند.

 مال ده : اشاره دارد به صفت «رزاق » که از صفات خداوند است .

 جناس : جویی ،گویی ، پویی

9.زیزدان ، دان نه از ارکان ، که کوته دیدگی باشد     که خطی کز خرد خیزد تو آن را از بنان بینی

 خدا را منشأ تمام هستی وهمه ی کارها را جانب او بدان . کوته فکری و سطحی نگری است اگر نوشته ای را که حاصل اندیشه ی نویسنده است به انگشتان او نسبت دهیم .

 این نظر را در علم کلام ( علم اصول عقاید ) « توحید افعالی » گویند و به آیه ی «و مارمیت اذرمیت ولکن الله رمی : ونه تو انداختی تیر را ان گاه که انداختی ولیکن خدا بینداخت» سوره ی انفال ، آیه ی 17، ترجمه محمد کاظم مغری .

 ارکان : مقصود ف اعضای بدن یا عناصر چهارگانه ی( آب ، باد ، خاک ، آتش ) است .

 کوته دیدگی: سطحی نگری

بنان : انگشت ، توجه داشته باشید که این کلمه مفرد است .

 آرایه : واج آرایی ، کنایه اسلوب معادله (ر.ک درس بیست و سوم همین کتاب ) .

10.بدین زور و زر دنیا ، چون بی عقلان مشو غره    که این آن نو بهاری نیست کش بی مهرگان بینی

همچون بی خردان فریفته ی قدرت و ثروت ناپایدار مباش ، همچنان که طراوت بهاری با در آمدن پاییز زوال می یابد ، قدرت و ثروت نیز روزی نابود می شود.

 رز: مظهر ثروت و مادیات

غره: مغرور ، فریفته

 کش : که آن را

مهرگان : مجازاً پاییز ( ذکر جزء و اراده ی کل )

آرایه ها : تشبیه ، تضاد

11.که گر عرشی به فرش آیی و گرماهی به چاه افتی    و گر بحری تهی گردی ، و گر باغی خزان بینی

 مقام ، زیبایی ، ثروت و جوانی ، هیچ کدام برای همیشه نمی ماند . اگر در اوج آسمان باشی به زمین می خوری واگر چون ماه ، زیبا و عزیز باشی به چاهی تیرگی وذلت فرو خواهی افتاد و ثروتت اگر چون دریا باشد روز ی با دست تهی از این دنیا خواهب رفت ، و طراوت جوانی ات اگر چون باغ بهاری باشد خزان پیری و مرگ حسرت بهار جاویدان را بردلت خواهد گذاشت . دل به دنیا مبند.

عرش: آسمان

فرش : گستردنی ، در این جا منظور زمین است .

 از عرش به فرش آمدن : کنایه از عزت به ذلت فرو افتادن

 ماه : منظور اوج بلندی آسمان

 چاه : منظور پایین و پستی است و باماه تضاد دارد .

 بحر : منظور وسیع وغنی و ثروتمند است

 تهی : خالی ، در این جا محرومیت نادرای وناکامی است.

 باغ : منظور بهار است که با خزان تضاد دارد.

 آرایه : کنایه ، تضاد ، تشبیه ( عرشی ، ماهی ، بحری ، باغی ) جناس ( عرش ، فرش ماه ، چاه )

 استعاره : باغ استعاره از طراوت جوانی و خزان استعاره از پیری و مرگ.

12. چه باید نازش و نالش ، بر اقبالی وادباری    که تا برهم زنی دیده ، نه این بینی نه آن بینی ؟

به شاد کامی ها و پیروزی ها ، زیاد دل خوش مکن واز بدبختی ها و شکست ها دل غمین مدار ، در چشم بر هم زنی ، هردو می گذرند.

نازش: نازیدن ، مباهات کردن

 نالش : نالیدن ، شکوه و گلایه کردن

اقبال: خوشبختی

ادبار: بدبختی

 دیده بر هم زدن : کنایه از کوتاه ترین زمان .

این : ضمیر اشاره ، اشاره دارد به ادبار آن : ضمیر اشاره به دور ، اشاره دارد به اقبال

 آرایه ها : تضاد جناس ( نازش ، نالش ) کنایه واج آرایی تکرار ، تناسب و مراعات نظیر : نازش با اقبال ، نالش با ادبار.

13.سر اَلب ارسلان دیدی، ز رفعت ، رفته برگردون ؟     به مَرو آ تاکنون در گل تن الب ارسلان بینی

آیا به یاد داری که الب ارسلان چه شکوه و عظمتی داست ؟ اکنون به مرو بیا وبه مراز او بنگر تا باور کنی که او مرده است. تو نیز خواهی مرد، پس دل به دنیا مبند.

 الب ارسلان : دومین پادشاه سلسه ی سلجوقی ، در این جا به عنوان مظهر شکوه و قدرت ذکر شده است

رفعت : بلند مرتبگی

 مرو : از شهر های خراسان ، اکنون در ترکمنستان واقع است ومدفن الب ارسلان است .

آرایه ها : تلمیح ، تضاد ( گردون ، گِل )

 

با سنایی بیشتر آشنا شویم

از شاعران قرن ششم است که ابتدای کار او شغل دیوانی در دربار غزنویان بود و مسعود بن بهرام شاه را مدح می گفت و پس از سفر خراسان وملاقات با مشایخ صوفیه ار دربار روی گرداند وعزلت گزید . سفری به مکه کرد و با صوفیان مصر مصاحب شد چندی در بلخ و نیشابور گذارند و سپس به غزنین بازگشت و تا پایان عمر همان جا زیست . آثار عبارتند از : حدیقه الحقیقه ، سیر العباد الی المعاد، طریق التحقیق و کارنامه ی بلخ . اشعار او اغلب رنگ تعلیمی وعرفانی دارند .

 

 

پیدای پنهان

 

 

زمان : روزگار

صاحب گوهر: اصیل و با اصل نسب وباخانواده

خداوندگار: صاحب و ارباب

دوگانه بگذارم: دو رکعت نماز صبح را بخوانم

چاشت: روشنی روز

مرا نمی هلند: به من اجازه نمی دهند / مرا نمی گذارند.

کیست که نمی هلد؟ : چه کسی است که اجازه نمی دهد؟

دو قدم بیش نیست این همه راه   راه نزدیک شد سخن کوتاه

معنی: راه رسیدن به خداوند این همه طولانی و مشکل نیست. پس راه رسیدن به خدا کوتاه است و باید سخن را کوتاه کرد

یک قدم بر سر وجود نهی    وان دگر در بر ودود نهی

معنی: در اولین قدم باید خودت را ندیده بگیری سپس در گام بعدی در محضر حضرت دوست خواهی بود

 

خودآزمایی درس سیزدهم:

1.نشانه ی کثرت و فراوانی / خوشا به حال شهیدان و بزرگا مردا که این پسرم بود

2. خدا

3. بیت 9

4. اقبالی و ادباری / ماه و چاه

5.از بزرگی به حقارت رسیدن

6.بیت آخر

7. بیت 10

8. هشتن و هلیدن

9. تنه ی اصلی

 

 

 

درس چهاردهم

تربیت انسانی و سنت ملی ما

نوع ادبی: تعلیمی

سبک: نثر ساده ی معاصر

قالب: مقاله ی تحلیلی

محتوا: تربیتی

نویسنده: دکتر محمود صناعی- برگرفته از کتاب آزادی و تربیت

شرح مفاهیم درس:

در تعلیمات دینی و اخلاقی بزرگان ما لطیفه ای نیست که فروگذار شده باشد.

 تعلیمات: امروزه به جای این واژه ی عربی کلمه ی «آموزه ها» را به کار می برند.

لطیفه: نکته ی ظریف و باریک، مطلب نیکو

به دیدارت آرایش جان …

از دیدن تو شاد می شوم و هر چه از من بخواهی اطاعت می کنم و انجام می دهم. ولی اجازه نمی دهم بند بر دست من بگذاری، چرا که تن به بند اسارت سپردن مایه ی ننگ است، نشانه ی شکست و خواری است و کاری است زشت و ناپسند. همه ی افتخار من به این است که تا زنده ام تن به بند نخواهم سپرد.

این سه بیت از داستان رستم و اسفندیار در شاهنامه انتخاب شده است، آنجا که اسفندیار از رستم می خواهد که دست به بند سپارد و با او به نزد گشتاسپ، پدر اسفندیار، بروند.

ستم کشیدن و تحمل کردن … با صراحت بر زبان آورند.

تحمّل کردن: زیر بار زور رفتن                          خدعه: مکر، فریب

کهتری را که مهتری یابد    هم بدان چشم کهتری منگر

خردشاخی که شددرختی بلند  در بزرگیش سرسری منگر

 

معنی:  آدم کوچک و حقیری که به بزرگی دست یافت او را با چشم حقارت نگاه مکن

همان طور که شاخه ای کوچک وقتی به درختی تنومند تبدیل شد دیگر نباید در  عظمت آن به بیهودگی بنگری.

 

 

خودآزمایی درس چهاردهم:

 

1.    داستان کاوه و ضحاک

2.    ص 108 از پایین سطر 9

3.    چون بعد از این حادثه دین و حکومت و خط  در ایران تغییر کرد.

4.    ص108 بهدازشعر سطر4

5.    چون با دنیای امروزی سازگارتر است.

6.    ایثار و ازخودگذشتگی

 

 

درس پانزدهم

جلوه های هنر در اصفهان

نوع ادبی:غنایی

سبک: نثر معاصر

قالب: سفرنامه

محتوا: توصیف اصفهان

نویسنده: دکتر محمد علی اسلامی ندوشن

درآمد :

 این درس که بخشی از کتاب صفر سیمرغ است، حاصل دیدار نویسنده از مسجد شیخ لطف الله در اصفهان است، نویسنده هنر معماری و کاشی کاری این بنا را با معرفت و خداشناسی گره زده و با نثر  زیبایی خود توصیفی  لذت بخش آفریده است.

این درس ما را با نثر دکتر اسلامی ندوشن ، مسجد شیخ لطف الله و جلوه های هنر معماری در ایران آشنا می کند . دکتر اسلامی ندوشن ( متولد 1304) از نویسیندگان برجسته ی معاصر است که آثار تحقیقی ، ترجمه و سفرنامه ها و نوشته های زیادی از وی برجاست . از آثار اوست: ایران را از یاد نبریم، فرهنگ و شبه فرهنگ ، جام جهان بین، آواها و ایماها و آزادی مجسمه ، نوشته های بی سرنوشت و....

 

شرح مفاهیم درس:

دمدمه های اردیبهشت...... از خواب بیدار می شود.

 در زمستان، اصفهان همچون شاهزاده ی افسون شده ی افسانه است که نمی تواند جلوه های زیبای خود را به نمایش بگذارد اما در اوایل اردیبهشت گویی او را از این طلسم رهایی بخشیده اند و این شهر زیبا  آرام آرام از خواب زمستانی بیدار می شود.

 دمدمه: در اینجا به معنی نزدیک، حدود، حوالی، در اصل به معنی با خشم سخن گفتن و آواز دادن است، افسون شده : طلسم شده ، جادو شده .

 طلسم: اصلاً یونانی است به معنی نقشها و دعاهایی که به وسیله آن کاری خارق عادت انجام دهند.

طلسم کسی را شکستن: مشکل کسی را که دیگران از حل آن عاجزند بر طرف کردن.

آرایه ها : تشبیه : اصفهان به شاهزاده ی افسون شده       کنایه : طلسمش را شکسته اند.

تلمیح: اشاره دارد به داستانهای کهن  که دشمنان ، شاهزاده ای را افسون می کردند تا ناتوان شود و قهرمانان این گونه داستانها طلسم این شاهزاده را می شکنند و او را نجات می دهند.

شکوفه های به و بادام، رویاهای ... زلف های خود را بر او افشانده است.

با آمدن بهار شکوفه های به و بادام و درختان سر سبز بید مجنون بر زیبایی شهر اصفهان افزوده است.

رؤیای پرپر شده: رریای ناتمام، رویایی که پیش از تمام شدنش فرد از خواب بیدار شود.

آرایه ها: تشبیه: 1- شکوفه های به و بادام به رؤیای پرپر شده، 2- بید مجنون به معشوقه ای با زلف های زیبا تشبیه شده است.

آرایه ی تشخیص: مرجع ضمیر «او» اصفهان است. بنابراین ویژگی های رؤیا دیدن و داشتن معشوقه ای زیبا که زلف های خود را بر او بیفشاند خصلت های انسانی است که به اصفهان نسبت داده شده است.

اما بهار جاویدان، در این ... بهار منجمد و رمز آلود

گویی هر کاشی، با نقش های زیبا و رنگارنگ خود بهاری است جامد اما جاویدان و پایدار.

گویی کالبد بنا، مینایی است ... در حبس کرده اند.

گویی ساختمان مسجد شیخ لطف الله شیشه ای است که روح فرهنگ و تمدن ایران را در آن بنا نهاده اند تا جاودان بماند. نگهداری از مسجد شیخ لطف الله پاسداری از فرهنگ و تمدن ایران است زیرا این مسجد تبلور روح هنرمندانه ی ایرانی است.

کالبد: بدن، قالب، در این جا منظور ساختمان مسجد شیخ لطف الله است.

مینا: آبگینه، شیشه

آرایه ی تلمیح: این عبارت اشاره دارد به داستان های کهن که روح شاهان و بزرگان را در شیشه ای حبس می کردند تا از مرگ در امان باشند. معتقد بودند تا این شیشه ( شیشه ی عمر) نشکسته است شخص زنده می ماند.

ترکیب ریاضی وار، مجرد، پر از کنایه و ...

گویی نقش ها و رنگ های مسجد لطف الله، متعلق به عالمی ماورای این عالم هستند.

ریاضی وار: منظم

مجرد: غیر مادی، امری که روحانی محض باشد. آن چه منزه از ماده باشد مانند عقل و روح.

در آن همه چیز به نقش ترجمه شده است.

ترجمه: بیان.

 سازندگان بنا همه ی  سخنان و اعتقادات و آرزوهای خود را با نقش و رنگ بیان کرده اند نه با کلمات .

جهانی شبیه به بهشت ... و لانه ای برای نامحدود جسته شود.

سازندگان مسجد شیخ لطف الله خواسته اند با به کار گرفتن نقش ها و رنگ ها، بهشت و عالم معنا  را در چشم و ذهن مؤمنان تداعی نمایند.

نا پیدا کران: بی نهایت، منظور بهشت بی کران الهی است.

محدود: ساختمان مسجد           نا محدود: عالم بیکران ایمان و معنویت

آرایه ها: تضاد.

متناقض نما: لانه ای برای نامحدود جسته شود. به مفهوم کوچکی و حقارتی که در واژهی لانه هست توجه کنید.

در قعر ضمیر سازندگان بنا می بایست به نحو ناآگاه آسمان به زمین پیوند بخورد.

هدف باطنی سازندگان بنا این است که به نحوی نامحسوس، مفاهیم آسمانی و عالی معنوی و دینی در نقش ها و رنگ های کاشی کاریهای  مسجد تداعی شود.

مسجد شیخ لطف الله، از لحاظ تطابق معماری با موضوع، شاهکاری است.

اشاره است به اینکه مسجد شیخ لطف الله بیشتر به زن های حرم شاهی اختصاص داشته است.

و همان کنایه ی مینو را در خود می نماید.

این ها نیز نشانه هایی از بهشت هستند.

مینو: بهشت

این رنگ ]مایه های کبود و آبی و لاجوردی و سبز و فیروزه ای که رنگ اصلی زمینه ها را در کاشی ها تشکیل می دهند[ در مسجد شیخ لطف الله ... و روح بنا بیشتر سازگاری دارد.

رنگ شیر قهوه ای: رنگ کرم              شوخ تر: شادتر، لطیف تر

جوان تر: بیشتر مورد پسند جوان ها است

زمینی تر: آنچه جنبه ی معنوی و آسمانی کمتری داشته باشد، زمینی یعنی دنیایی، مادی.

هم زلف و سر انگشت و ... هم عجز درون نیازمند.

سازندگان بنا عشق ها و نیازهای مادی  و معنوی بشر را در ساختمان مسجد پیوند داده اند. دنیا و آخرت را مورد توجه قرار داده اند.

در عصر صفوی تنها ... و رازهای مگو باشد.

ترکیب مجرد: نقش های آسمانی، نقش هایی که مانند آنها را در طبیعت این عالم نمخی توان یافت.

امیال فرو کوفته: تمایلات و نیازهای برآورده نشده         رازهای مگو: رازهای نگفتنی

 

نکته ی دستوری

گاهی فعل امر یا نهی در جمله به جای صفت به کار می رود: ماشین برو، دست بزن، فیلم بزن بزن، رازهای مگو.

خودآزمایی درس پانزدهم:

1.      اصفهان

2.      چون این نقش ها جاودانه و ابدی است.

3. این عبارت اشاره دارد به داستان های کهن که روح شاهان و بزرگان را در شیشه ای حبس می کردند تا از مرگ در امان باشند. معتقد بودند تا این شیشه ( شیشه ی عمر) نشکسته است شخص زنده می ماند.

4. آزادگی و راست قامت بودن

5. طاووس و مار و سرو

6. اسلیم / سلیح و مزیح

 

درس شانزدهم

خسرو

نوع ادبی: غنایی

سبک: نثر معاصر

قالب: داستان کوتاه

محتوا: اعتیاد- همنشین بد

نویسنده: عبدالحسین وجدانی- از مجموعه داستان «عمو غلام»

 

شرح مفاهیم مشکل درس

ارتجالاً انشایی می ساخت و ... اجرا می کرد.

ارتجالاً: بی درنگ، بدون اندیشه سخن گفتن یا شعر سرودن      رسا:صفت مشتق(بن مضارع+ ا)

آرایه های ادبی: حسامیزی: صدای گرم

و مثل شاخ شمشاد می آمد و سر جای خودش می نشست!

مثل شاخ شمشاد: شاد و با طراوت

سبک تقریر او در انشا تقلیدی بود کودکانه از ...

تقریر: بیان کردن

نصاب الصبیان

منظومه ای از ابونصر فراهی، که در آن، لغات متداول عربی را با معادل فارسی آنها در بحرهای مختلف به نظم آورده است. این کتاب جزء کتاب های درسی مکتب خانه های قدیم بوده است.

عینک دور بیضی و دسته مفتولی و شیشه های کلفت زنگاری.

دور بیضی: عینکی که فریم عدسی های آن به صورت بیضی باشد.

دسته مفتولی: دسته ی سیمی دارد.

زنگاری: زنگار به معنی زنگ فلزات است و معمولاً آن را سبز می دانند.

زنگاری: آن چه که مایه ای از رنگ سبز در آن باشد.

دی که از دبستان ... و گرد بر انگیخته اند.

دی: بر وزن «بی» به معنی دیروز است.  

برزن: محله، کوی

در هم آمیخته: با هم گلاویز شده اند و جنگ خروس می کنند.

دبستان: (دب: نوشتن)، جایی که در آن کتابت و قرائت آموزند. این واژه از ساخته های فرهنگستان زبان فارسی است و به مدرسه ی ابتدایی اطلاق می شود.

یکی از خروسان ضربتی ... و از میدان بگریخت.

به صَدمتی: صدمت: کوفتن، ضرب

 به صدمتی: آن چنان کوفتنی، به شدتی

« جهان تیره شد پیش از نامدار»:

مصراعی از داستان رستم و اسفندیار. به این گونه کاربرد مصراع، از شاعری دیگر در اثنای کلام، تضمین گویند. کامل این بیت در شاهنامه ی چاپ مسکو چنین است:

«بزد تیر بر چشم اسفندیار          سیه شد جهان پیش آن نامدار»

لاجرم: ناچار                

سپر بینداخت: کنایه از تسلیم شدن

لیکن خروس غالب ... که « پولاد کوبند آهنگران».

خروس غالب: خروس پیروز در جنگ

نه مناسب حال درویشان: ناجوانمردانه، این بخش را تحت تأثیر حکایت «جدال سعدی با مدعی» از گلستان سعدی نوشته است.

مغلوب: شکست خورده                       

مخذول: زبون گردیده، خوار

استرحام کردن: رحم خواستن، طلب رحم کردن، التماس کردن

«که پولاد کوبند آهنگران»:

 این نیز مصراعی است از داستان رستم و اسفندیار شاهنامه:

«چنانت بکوبم به گرز گران                  که پولاد کوبند آهنگران»

حلالش کردم.

سر او را بریدم، خروس را ذبح کردم، بسمل کردم نیز به همین معنی است.

مخور طعمه جز خسروانی ...

غذایی جز غذای شاهانه مخور، چرا که تنها غذای شاهانه است که جسم و جانت را پرورش می دهد.

خسروانی خورش: غذای شاهانه

«ت» در «یابدت» ضمیر شخصی متصلف متعلق است به جان و نقش مضاف الیهی دارد.

دمی آب خوردن پس از ...

یک لحظه زندگی پس از دفع دشمن از عمر هشتااد ساله لذت بخش تر است.

دمی آب خوردن: کوتاه زمانی زنده ماندن، یک لحظه زندگی

بدسگال: بد اندیش، بدخواه، دشمن، صفت فاعلی مرکب مرخم، جانشین اسم.

مگر در ریاضی که کمیتش لنگ بود ... ابتدایی را بگیرد.

کمیتش لنگ بود: کمیت: اسب سرخ مایل به سیاه

کمیتش لنگ بود: کنایه از ناتوان بودن در انجام کاری

تصدیق نامه: در گذشته به جای گواهی نامه به کار می رفت.

معلّم قران ما ... خشت می زد.

منظور این بود که پر حرف بود. اشاره است به شعر نظامی:

لاف از سخن چو در توان زد                آن خشت بود که پر توان زد

یک روز که خسرو زنگ قران، ... شوری به پا کرده بود.

خسرو زنگ قران، قرآن را در دستگاه آوازی شهناز، با شور و حال تمام می خواند.

شهناز: از اصطلاحات موسیقی و آواز است و آن گوشه ای است از ردیف آوازی شور و به همین جهت با کلمه ی شور در این عبارت مراعات نظیر و آرایه های ایهام تناسب ایجاد کرده است.

به میرزا عباس عتاب کرد.

عتاب کرد: خشم گرفت

اشتر به شعر عرب در حالت است و ...

معنی شعر: شتر نیز از شعر خوانی عرب (حُدی) به نشاط و وجد می آید. اگر تو این نشاط را نداشته باشی، جانوری بی ذوق هستی.

حالت، طرب: هر دو به معنی فرح و نشاط است.           

کژ طبع: کج طبع، بی ذوق، بی احساس

یک روز خسرو بر خلاف عادت مألوف ...

مألوف: الفت گرفته، انس گرفته

بر خلاف عادت مألوفه: بر خلاف همیشه، بر خلاف عادتی که به آن انس گرفته است.

و تصویر سرتیپ را با ضمائم و تعلیقات در نهایت مهارت و ...

ضمائم و تعلیقات: مقصود نشان های ارتشی است.        

ضمائم: پیوست ها

تعلیقات: آویختنی ها، نشان هایی که بر لباس نظامی آویخته می شود.

این را من از روی طبیعت کشیده ام.

این نقاشی را از سر ذوق و تفنن کشیده ام بدون آنکه آموزش نقاشی دیده باشم( ذوق و استعداد ذاتی طبیعی).

 مرحوم سرتیپ آهسته ... دستت خیلی قوت داره!

خود را جمع و جور کردن: کنایه از خود را اماده کردن، حفظ ظاهر نمودن

دستت خیلی قدرت داره: دست های توانایی داری

سرتیپ هم که رهاوردی باب دندان نصیبش ...

رهاورد: به معنی سوغات و ارمغان است.

باب دندان: خوش مزه ( باب: مناسب)

ای فرزند، حلالت نکنم ... عالمان دین بودند.

حلالت نکنم: تو را عفو نمی کنم

مطربی و مسخرگی پیشه سازی:

 تلمیح دارد به بیتی از عبید زاکانی:

رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز   تا داد خود از کهتر  و مهتر بستانی

همه قبیله ی من عالمان دین بودند:

تضمین مصراعی است از سعدی، از بیت:

همه قبیله ی من عالمان دین بودند         مرا معلم عشق تو دلبری آموخت

اندرز مادر بزرگ ناتوان را به گوش اطاعت شنید و ...

گوش اطاعت: اضافه ی غیر تعلقی.

حسودان تنگ نظر و عنودان بد گهر.

عنود: ستیزه کار           

بد گهر: بد ذات، غیر اصیل

وی را به می و معشوق و لهو و لعب کشیدند.

لهو: بازی کردن، آنچه انسان را از ملحوظ و مشغول کند

لعب: بازی، این دو کلمه همیشه با هم می آیند.

مرد میدان نبود.

دیگر پهلوان میدان کشتی نبود. دیگر مرد میدان زندگی نبود.

منجلاب فساد.

تشبیه، منجلاب: گودالی که در ان آب های بد بو و کثیف جمع گردد.

فی الجمله نماند ... که نخورد.

معاصی: گناهان، جمع معصیت 

منکر: زشت، ناپسند

مُسکر: چیزی که خوردن ان مستی آورد مثل شراب

آرایه ها: جمله تضمین است از گلستان سعدی باب هفتم، حکایت پنجم.

سجع: واژه های سجع: نماند، نکرد، نخورد.

من گوش استماع ندارم لمن قول.

تضمین مصراعی است از سعدی از بیت:

بی دل گمان مبر که نصیحت کند قبول              من گوش استماع ندارم لمن تقول

معنی مصراع چنین است: من گوشی برای شنیدن ندارم، برای که می گویی؟!

کبوتری که دگر آشیان نخواهد ...

کبوتری که سرنوشت برای او مرگ رقم زده است و مقدر شده است که دیگر به آشیانه باز نگردد قضا او را به دانه می فریبد و به سوی دام می کشاند. همه ی امور در دست سرنوشت است، ما از خود اختیاری نداریم. ذکر این بیت از زبان خسرو، زبان حال همه کسانی است که همواره گناه، شکست ها و ناکامی و گمراهی های خود را به دوش سرنوشت می افکنند و حاضر نیستند مسئولیت، سستی ها و بی ارادگی ها و خطاهای خود را بپذیرد.

بیاموزمت کیمیای سعادت             زهم صحبت بد جدایی جدایی

                                                                                                                        (حافظ)

سعادت و خوشبختی در گرو آن است که از همنشین های بد دوری نمایید.

کیمیای سعادت: جوهر و اساس خوش بختی

 

مایع حرف شویی

نوع ادبی: غنایی

سبک: نثر معاصر

قالب: طنز

محتوا: نکوهش پر حرفی و زیاده گویی

نویسنده: جلال رفیع (دیگر آثار نویسنده: در بهشت شداد / فرهنگ مهاجم، فرهنگ مولد)

 

درآمد

جلال رفیع روزنامه نگار و منتقد معاصر اغلب می کوشد با نثر انتقادی خویش، مسائل فرهنگی و اجتماعی روزگار ما را به تصویر بکشد. یکی از این موضوعات، پُرگویی و سخنرانی های بی حد و اندازه ی مسؤولان کشور و وعده ها و وعیدهای انان است. نویسنده با زبان طنزآمیز خود به نکوهش این خصیصه می پردازد.

نگاه طنزآمیز و کنایه ای به مسائل می تواند تاثیر برانگیز و اثر بخش و دلنشین تر از صراحت گویی باشد. با این نگاه نویسنده با ظرافت و ریزه کاری و دقیق، ضعف ها و ناراستی ها را با بزرگ نمایی در پیش چشم می آورد. این نثر می کوشد چنین هدفی را برآورده سازد.

 

شرح مفاهیم مشکل درس

در این صورت، هویت اصلی ... یا بگو سخنرانی موجی.

اعتراض نویسنده به این است که رسانه های جمعی به جای تولید و ارائه ی محصولات فرهنگی متنوع فقط به انتشار سخنرانی بسنده می کنند. نویسنده در ادامه ی مقاله به زبان طنز به این پدیده ی ناپسند سیاسی- اجتماعی انتقاد می کند.

یا بگو: یا فرض کن، تصور کن، به عبارت دیگر

آرایه ی ایهام:

سخنرانی موجی: به دو معنی ایهام دارد: 1- سخنرانی ای که از طریق امواج رادیویی به شنونده می رسد؛

2- سخنرانی ای که شنونده را موجی و متشنج می کند. منظور از موجی شدن، تغییر در فعالیت سلول های عصبی است که بر اثر صداهای بسیار شدید به وجود می آید و منجر به تشنج فراموشی و از دست دادن توانایی های حسی می شود.

ای بعضی از خطبا و ... کم تر سخن بسراییم.

خطبا: جمع خطیب به معنی سخنران

پیش از خطبا: کسانی که در مراسم نماز جمعه پیش از امام جمعه سخنرانی می کنند.

سخن بسراییم: سخن بگوییم.

این قدر هی! دیوار صوتی را نشکنید.

هی: از کلمه های دعامیانه است به معنی بسیار، پی در پی

دیوار صوتی را نشکنید: به کنایه یعنی پر حرفی نکنید.

دیوار صوتی شکستن: موج ایجاد شده هنگامی که سرعت هواپیما از سرعت صوت بیشتر می شود، حد واسط سرعت صوت و سرعت بالای صوت را می توان دیوار صوتی نامید.

به قول حافظ، ای برادران رحمی ... شما هم رحمی.

جمله تلمیح دارد به این بیت حافظ:

یوسف عزیزم رفت ای برادران رحمی              کز غمش عجب بینم حال پیر کنعانی

به کار بردن تعبیر برادر و خواهر برای نشان دادن خاستگاه اسلامی و انقلابی سخنرانان مورد انتقاد است.

این همه انتشار امواج ... بس است.

امواج مکتوب: به زبان طنز منظور سخنرانی هایی است که در نشریات چاپ می شود.

امواج مصور: سخنرانی هایی که از شبکه های مختلف سیما پخش می شود.

رادیو اکتیو: منظور سخنرانی هایی است که از رادیو صدا- پخش می شود.

رادار گوشمان تبدیل به ... از کار افتاده است.

پر گویی تاثیر سخن را از بین می برد، گوش ما به سخنان شما بدهکار نیست.

آرایه ها: تشبیه، مراعات نظیر: رادار، گیرنده، دیوار صوتی

مبحث حروف اضافه: به دو معنی ایهام دارد: 1- مبحث حروف اضافه در دستور زبان ؛ 2- سخنان زاید و بیهوده

نامه ی اعمال جراید.

تشبیه: روزنامه ها را به نامه ی اعمال تشبیه کرده است.

آیا تره ای هم در عمل برای این حرف ها خرد خواهد شد؟

تره خرد کردن: اهمیت ندادن، قابل ندانستن.

جمله به صورت پرسش تأکیدی بیان شده است: هیچ کس به این سخنان اهمیت نمی دهد.

پس ... بشوی اوراق اگر ... در دفتر نباشد!

اشاره است به بیتی از حافظ:

بشوی اوراق اگر همدرس مایی که علم عشق در دفتر نگنجد

حافظ می گوید: اگر هم درس ما هستی علم رسمی را کنار بگذار و عشق را برگزین که فارغ از دفتر است. نویسنده ی مقاله مایع حرف شویی در ادامه ی جمله ی پیشین خود می گوید: اگر قرار است این سخنان به عملی منجر نشود همان بهتر که گفته نشود و آنچه گفته شده باطل و محو گردد.

سعدیا گرچه سخن دان و ...

سخن دان و مصالح گو بودن کافی نیست باید مرد عمل بود. آن چه مشکل را حل می کند عمل است نه سخن.

خطابه های رم قدیم و ... عصر باستانی غرب؟!

خطابه: سخنرانی، یکی از فنون علم منطق است و آن فنی است که گوینده، شنونده را قانع می کند و بر پذیرش سخنان خود مایل نماید.

دموستنس: یکی از خطبای بزرگ آتن

خطیب حرفه ای و کامپیوتری ...

کامپیوتری به کنایه کسی را گویند که حافظه و حضور ذهنی قوی داشته باشد و اطلاعاتی متنوع و جامع در ذهن داشته باشد.

اسب فصاحت در ... بوده است.

با هنر نمایی تمام سخنرانی کردن.

فصاحت : روانی کلام، شیوایی در سخن

بلاغت: در اصطلاح اوردن کلام به مقتضای مقام. بلاغت مربوط است به معنی و فصاحت مربوط است به لفظ.

اسب فصاحت و میدان بلاغت: تشبیه

یعنی خطیب، سواره و مستمعان، پیاده بوده اند!

سوار: مسلط، برتر، آگاه

پیاده: زیر دست، ناگاه، فرودست

خطیب بر مرکب چمون سخن سوار ... به مرکب خموش تبدیل کند.

چموش: سرکش، بدرفتار

مرکبِ چموشِ سخن: تشبیه. سخن و سخنرانی به اسب سرکش و بدرفتاری مانند شده است.

مرکب چموش را به مرکب خموش تبدیل کند: در فنون سخنوری مهارت پیدا کند تا بتواند برل سخن مسلط شود.

آرایه ها: تشبیه، جناس( چموش، خموش) تضاد( چموش، خموش)، مراعات نظیر( چموش، مرکب، سوار، خموش= رام)

خطبا با آکروباسی های ... هیپنوتیزم می کردند.

آکروباسی: بند بازی، در این جا منظور فنون گوناگون سخنوری و اقناع مخاطب است.

هیپنوتیزم: خواب مصنوعی، در این جا منظور آن است که گویندگان، مخاطبان را به شدت تحت تاثیر القائات خود قرار می دادند و می توانستند هر سخنی را به شنونده القا کنند.

ابزار علم کلام به این معنی ... مرغوب کرده بوده است.

علم کلام: در اصطلاح علمی علم اصول عقاید است، در همه ادیان؛ در این جا منظور نویسنده این است که گویی این اصطلاح در نزد عده ای  معنی اصلی خود را از دست داده است و علم کلام به علم سخن و علم حرافی بدل گشته است!

نطق آکروباتیک: آکروبات: ورزشی که در آن حرکات موزون و سنگین کنند.

نطق آکروباتیک و ژیمناستیک کلامی: منظور بازی با کلمات و بیان سخنان فریبنده است

مسحور: کسی را سحر و جادو کردن                مرعوب کردن: ترساندن

می گوید لفظ اروپایی ... به معانی رونده!

استفاده ای طنزآمیز است از شباهت های ظاهری کلمه ی ماشی که در عربی به معنی رونده و راه رونده است و کلمه ی ماشین به معنی اتومبیل.

ندانم که این بار چرا ان تجربه، صفرا فزود.

نتیجه ای بر عکس و متفاوت با آن چه انتظار داشتیم حاصل شده. اشاره است به این بیت مولانا:

از قضا سرکنگبین صفرا فزود                روغن بادام خشکی می نمود

مگر آنکه بگویم علل و ... پنجه در یقه افکندن

نویسنده به طنز می گوید: می توانیم اشتباهات و کوتاهی خود را به پای خدا بنویسیم و بگوییم، تنها علل و اسباب در اختیار ماست و اثر و نتیجه در دست اوست، لابد او چنین خواسته است و البته به آن چه او می کند نمی توان اعتراض کرد.

پنجه در یقه افکندن: کنایه از اعتراض کردن.

کم گوی و گزیده گوی چون دُر                          تا ز اندک تو جهان شود پر

لاف از سخن چو دُر توان زد                    آن خشت بود که پر توان زد

معنی شعر: کم سخن بگو اما بکوش تا سخنان تو همچون دُر ارزشمند باشد تا در عالمی تأثیر بگذارد. به سخنان ارزشمند می توان افتخار کرد. پر گویی مثل خشت زدن است، افتخاری ندارد.

بیاموزیم

طنز

طنز شیوه ی نقد و نکوهش غیر مستقیم است، و هدف آن هشدار دادن، اصلاح نابسامانی ها و ناهنجاری های اجتماعی است. طنز با نوعی درشت نمایی و با خنده همراه است. طنز نویس پزشک روح است. عبید زاکانی، فخر الدین علی صفی، دهخدا، نسیم شمال، جمال زاده، ابوالقاسم حالت و کیومرث صابری، طنزپردازان گذشته و معاصر ایران و ادبیات فارسی هستند.

 

درس هفدهم

داروَگ

نوع ادبی: غنایی

سبک: معاصر

قالب: نیمایی

محتوا: انتقاد سیاسی- اجتماعی

شاعر: نیمایوشیج

 

درآمد

داروگ قورباغه درختی است که خبر از بارش می دهد. نیما از داروگ از زمان بارش می پرسد. از او می خواهد بشارت بهار و باران را بدهد. نیما در این شعر جامعه ی عصر خود را مخاطب قرار می دهد تا اوضاع نامساعد را به آنان یادآور شود. نیما کشت خود را در جوار کشت همسایه خشک می داند. این شعر نمادین از جمله اشعار پخته و استوار نیما است. در این شعر با نیما به عنوان آغازگر شعر نو و مضامین جاری در آن آشنا می شویم. نیما یوشیج پدر شعر نو در سال 1274 در یوش مازندران متولد شد و با انتشار افسانه خود را در عرصه ی شعر جدید مطرح ساخت.

 

شرح مفاهیم درس

خشک آمد کشتگاه من

در جوار کشت همسایه

گرچه می گویند: می گریند روی ساحل نزدیک

سوگواران در میان سوگواران

قاصد روزان ابری، داروگ، کی می رسد باران؟

ایران، استبداد زده، فقیر و محروم مثل کشتگاه خشکی است در همسایگی روسیه ی آباد و پیشرفته، گرچه می گویند در همان روسیه (ساحل نزدیک) انبوه سوگوارانی که کسان خود را در کشتارهای انقلاب کمونیستی  و تصفیه های گسترده ی استالینی از دست داده اند، می گریند. با این همه پی آمدهای منفی، نفسِ حرکت و انقلاب و دگرگونی، از این سستی و رخوتی که بر جامعه ی ایران حاکم است، بهتر است. کاش باران انقلاب در این سرزمین نیز ببارد و سیاهی اش را بشوید و زندگی و سرسبزی و شکوفایی را به همراه آورد.

کشتگاه من: ایران، استعاره

کشت همسایه: اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی(روسیه ی امروزی)

ساحل نزدیک: روسیه  

داروگ:]دار+وگ[ قورباغه ی درختی، پیام آور باران

باران: حرکت، انقلاب. فعل «می گویند» بیان کننده ی شک و تردید است در مورد عبارت بعد.

بر بساطی که بساطی نیست ... قاصد روزان ابری، داروگ، کی می رسد باران؟

بخش دوم شعر توصیفی کوتاه است از زندگی محقّر و خالی از شور و نشاط شاعر در میان کومه ای دلتنگ، و اسباب و سامانی محقّر که نمی توان از نا چیزی آن را اسباب  و سامان تلقی کرد و دلی اندوه زده از هجران باران که حال دهقانی را می رساند که کشتگاهش خشک مانده است.

تشبیه جدار دنده های نی دیوار کومه ی محقر شاعر که از شدّت خشکی در حال ترکیدن است به دل یارانی که در هجران یاران از اندوه در حال ترکیدن است، تشبیه بسیار موثر و مناسبی است در زمینه ی معنایی شعر، که خشکسالی بیرون را به درون منتقل می کند و تصور بسیار جانداری از حال و هوای روحی شاعر، یعنی انتظار تحمل سوز او برای تغییر اوضاع و احوال بیرون و اندوه دوری یارانی که به سبب تغییر اوضاع سیاسی کشور در سال های گذشته مجبور به ترک وطن شدند و یا در وطن کشته شدند و یا خود درگذشتند، به دست می دهد.

بساطی که بساطی نیست: اوضاعی نامساعد

اسباب و سامانی محقّر که نمی توان از ناچیزی آن را اسباب و سامان تلقی کرد،

آرایه ی متناقض نمایی دارد.

کومه: کلبه

آلونک: نماد جامعه ی غم زده غم زده و بی نشاط ایران است.

 

ویژگی های شعر نو چیست؟

1. کوتاه و بلند کردن مصراع ها بنا بر نیاز و مقتضیات زبانی.

2. استفاده از قافیه به ضرورت و بسته به نیاز محتوا.

3. گریز از سنت های شعری و مضامین تکراری.

4. بهره گیری از مفاهیم سیاسی، اجتماعی.

5. نگاه تازه به جهان و انسان.

6. بازتاب محیط جغرافیایی در شعر.

 

باغ من

نوع ادبی: غنایی

سبک: معاصر

قالب: نیمایی

محتوا: توصیف فضای اجتماعی ایران در قالب توصیف پاییز

شاعر: مهدی اخوان ثالث

 

درآمد

شعر باغ من نمونه ای از اشعار اجتماعی و سیاسی دهه ی سی است. شاعر باغ پاییزی را توصیف می کند. او باغ بی برگی را نماد جامعه ی ایرانی گرفته، و سالهای 1335 و اختناق رژیم شاه را نشان می دهد. اخوان با توصیفات زیبا و طبیعی خود پیوندی میان مسائل عصر و طبیعت زده و این دو را در هم می آمیزد. باغ من نمونه ای از ادب معاصر است که ما را با اخوان و مضامین شعری او اشنا می کند. اخوان در سال 1307 در مشهد متولد شد. در سال 1326 اولین مجموعه ی شعریش را با نام «ارغنون» منتشر کرد. از این اوستا، در حیاط کوچک پاییز در زندان و زمستان از اشعار اوست.

 

شرح مفاهیم درس

آسمانش را گرفته ... با سکوت پاک غمناکش

آسمان سرزمین ابری است، هوایش گرفته از اختناق و استبداد است. مردم فقیر و محروم سرزمین من ناامید و تنها و غمگین، معصومانه سکوت کرده اند.

 شعر در سال 1335، عصر اختناق پهلوی سروده شده است. در این شعر توصیف طبیعی را با وضع جامعه ی سیاسی عصر خو در هم آمیخته است.

«ش» در آسمانش، ضمیر متصل، مرجع آن«باغ من».

آرایه ها: تشخیص، تشبیه، متناقض نما، مراعات نظیر(آسمان، ابر، نمناک)، ایهام (بی برگی:1- خزان، 2- فقر و محرومیت. برگ یعنی توشه، زاد، معاش)

باغ من: همان خانه ی من است، ایران                ابر: همان حاکمیت استبداد است

پوستین سرد: تصویری متناقض نما است، چرا که همه از پوستین انتظار گرما دارند. این تصویر بیانگر حاکمیتی است که به جای آن تکیه گاه و پشتیبان مردم باشد و به منافع ملی بیندیشد، سرمایه های ملتش را چپاول می کند و بر او می تازد.

ساز او باران، ... زرتار، پودش باد

ساز این باغ خزان زده (ایران) باران است و سرود شادی اش هوی هوی باد، عریانی (محرومیت و فقر) لباس این باغ است و پوشش دیگرش بافته ای است که تار آن از شعله های طلایی آفتاب است و پود آن باد مثل همان شولای عریانی.

«باد و باران می خوانند و خزان پوشش باغ است، آفتاب هم بر این پیکره ی عریان هنوز می تابد، غمناکی، تصویر نهانی این باغ عظیم انسانی است».

شولا: خرقه، لباس                     شولای عریانی: لباس برهنگی، متناقض نما

آرایه ها: تشبیه (باران به ساز، باد به سرود، باد به پود)، شعاع آفتاب ( شعله ی زر) به تار.

مراعات نظیر: (باد و بارانف تار و پود) متناقض نما، استعاره (شعله ی زر: استعاره از تابش آفتاب)

گو بروید یا نروید، ... چشم در راه بهاری نیست

در این باغ خواه چیزی بروید یا نروید هیچ تفاوتی ندارد، باغی که باغبان ندارد کسی از آن گذر نمی کند.

باغی از آنِ مردمی ناامید، چنین باغی نمی تواند بهار باشد.

شاعر تصویری سیاه و غمگین از سرخوردگی تاریخی مردم ایران در دهه های سی و چهل راهنرمندانه بیان کرده است.

گو: خواه ...، چه ...، «گو» در این معنی حرف ربط است.

گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد ... خفته در تابوت پست خاک می گوید

اما نه، باغ خزان زده نیز زیباست، چه غم اگر گلی و برگی و صفایی ندارد. باغ پاییزی از میوه هایی حکایت دارد که روزی سر بر اوج اسمان داشته و امروز در دل خاک خفته اند. ایران را باید دوست داشت برای گذشته ی پر افتخارش و بزرگانش.

برگ لبخند: تشبیه

باغ بی برگی ... پادشاه فصل ها، پاییز.

شادی مردم این سرزمین حسرت آلود است و خنده اش آمیخته است با اشکی خونین. فصل خزان است. پادشاه فصل ها سوار بر باد در باغ طبیعت جولان می دهد. همچون خزانی که بر جامعه ی ما حاکم است.

 بی برگی: بی نوایی، حسرت، محرومیت

باغ بی برگی: انبوه انسان های محروم و ناامید

ارایه ها: متناقض نما ( خنده ی خونین و اشک آلود)، استعاره (اسب یال افشان زرد استعاره از باد پاییزی)، تشخیص، تشبیه، تضاد.

 

چند ویژگی شعر اخوان

1. برخورداری از صلابت و سنگینی سبک خراسانی

2. به کار گرفتن لحن حماسی و روایی در شعر

3. توجه به اساطیر فرهنگ ایران پیش از اسلام

4. به کار گیری عناصر صرفی و نحوی ( باستان گرایی)

5. به کار گیری ترکیب های نو و تازه

6. استفاده از روایت گری در بیان شعر

7. قدرت بالای توصیف و تصویر گری

8. بهره  گیری از مفاهیم سیاسی و اجتماعی

 

 

انتظار

نوع ادبی: غنایی

سبک: شعر معاصر

قالب: شعر سپید

محتوا: انتظار مهدی موعود (عج)

شاعر: طاهره صفّارزاده

 

درآمد

شعر طاهره صفّارزاده عمدتاً دینی است. او یکی از مفاهیم شعر مذهبی معاصر یعنی «انتظار» را در این شعر آورده است. شاعر انتظار را سکون نمی داند بلکه انتظار را یک حرکت می داند؛ مقابله با ظلم و ستم شاعر وجود حضرت مهدی را چون خورشید، همیشگی و هستی بخش می داند. در این شعر با نمونه ای دیگر از شعر نو در قالب سپید آشنا می شویم.

 

شرح مفاهیم درس

همیشه منتظرت هستم/ بی آنکه در رکود نشستن باشم

منتظر ظهور تو هستم بدون آنکه دست از تلاش بردارم.

شعر تعریضی دارد به اندیشه ی کسانی که مفهوم انتظار را بی عملی و رکود می دانند.

همیشه منتظرت هستم ... همیشه در مقابله

به حرکت و تلاش و مبارزه ادامه می دهم و پیوسته منتظر تو هستم. من انتظار را جدای از مبارزه و تلاش نمی دانم.

مقابله: مبارزه                چونان که: همان طور که

آفتاب پنهان: استعاره از امام زمان (به درآمد نگاه کنید)

تو مثل ماه ... و می رسی از کعبه

من به وجود تو ایمان دارم. به روشنی ماه و ستاره و خورشید ایمان دارم که همیشه بوده و هستی و همچون ماه کامل می درخشی از سرزمین بدر و ظهور خواهی کرد از کعبه.

آرایه ها: تشبیه، مراعات نظیر، تلمیح

ایهام: بدر: 1- ماه کامل، 2- سرزمین بدر در آن واقع شد. یاران امام زمان به تعداد اصحاب پیامبر 313 نفر است و فرماندهان هر دو جنگ «محمد» نام داشتند.

و کوفه همان تهران است ... و ظلم را می بندی

کوفه ای که گفته اند، همین تهران است. ابتدا در اینجا شمشیر جدیت علی را بر می کشی و همچون او ظلم را نابود می کنی و عدالت را می شگسترانی.

اشاره دارد به اینکه امام زمان پس از آن از مکه ظهور کرد و همه جا را فتح نمود، کوفه را مرکز حکومت قرار می دهد. شاعر با توجه به انقلاب اسلامی ایران، تهران را کوفه ای می داند که در روایات آمده و آرزو می کند که امام مهدی (عج) حکومت خود را در تهران بنا نهد.

همیشه منتظرت هستم / ای دل وعده داده شده

تلمیح به حدیث نبوی: «یملا الله به الارض عدلاً و قسطاً کما ملئت جوراً و ظلما: خداند به وسیله ی او زمین را پر از عدل و داد می کند همچنان  که پر از ظلم و جور شده بود».

این کوچه ... ظهور کن که منتظرت هستیم.

همه ی مردم در همه ی تاریخ منتظر ظهور تو بوده و هستند و تو خود همه ی این ها را می بینی و می دانی، پس ظهور کن که منتظرت هستیم.

کوچه و خیابان بیانی دیگر از تاریخ است، همان دوره های تاریخی است.

 

 

 

 

بیاموزیم

آرایه های متناقض نما یا پارادوکس (Paradox)

متناقض نمایی همان آشنایی زدایی و خلاف عادت است. بیانی است که در ظاهر غیر منطقی به نظر آید، نظیر آوردن دو معنای متناقض در کنار هم یا نسبت دادن دو امر متضاد به یک کس یا یک چیز» فریادِ بی صدا.

زیبایی پارادوکس در این است که تناقض منطقی آن از قدرت استدلال و اقناع ذهنی مخاطب نمی کاهد و غیر منطقی بودن ان در نگاه اول به نظر نمی آید.

از خلاف آمد عادت بطلب کام که من             کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم

(حافظ)

جمعیّت: آسودگی، آرامش؛ کسب آرامش از زلفی که خود پریشان و بی قرار است امری است غیر عادی و بر خلاف عادت معمول و مفهومی است متناقض نما و پارادوکسیکال. 

خودآزمایی درس هفدهم

1.      خشک سالی و بی بارانی

2.      ترک خوردن نی های کومه ی شاعر به دل یاران که در هجران یاران گرفتار شده است ، تشبیه شده است.

3.      ابر با آن لباس سرد و خیس خود سراسر باغ پاییزی را به تنگی در بر گرفته است.

4.      باغ ( همان جامعه ی ایران)

5.      به این که از میوه هایی سخن می گوید که اکنون در زیر خاک هستند و روزی سر از خاک به در آورده و تا آسمان قد خواهند کشید.

6.      در هر دو اتفاق پیروزی با مسلمانان خواهد بود.

7.      داروگ و باغ من شعر نیمایی است و انتظار شعر سپید می باشد.

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم اردیبهشت 1389ساعت 11:7  توسط دوم نقشه کشی هنرستان شهید بهشتی آمل  |